عشق راستین , پاک و حقیقی است .

 

از خویشتن فارغ است .

 

یعنی از ترس ,

 

رها ,

 

بدون چشمداشت یا اندکی توقع ,

 

بدون نفرت ,

 

خود را بر محبوب فرو می بارد . . .

 

شادمانیش در بخشیدن است نه ستاندن !

 

فارغ از خویشتن ,

 

یعنی عشقی عاری از خودخواهی و انتظار یعنی آزاد و رها . . .

 

بی نیاز از هرگونه طلب یا انتظار . . .

 

آدمی که در مهر و محبت خود , غاصب و خودخواه یا ترسو است

 

قهراَ آن چه را که دوست می دارد از دست می دهد .

 

حسد , بزرگترین دشمن عشق است .

 

محال است آدم بتواند چیزی بدست آورد که خود هرگز نبخشیده است .

 

عشقی در حد کمال ببخش تا عشقی در حد کمال بستانی . . .

 

قانون معنویت حکم می کند که بنا به حق الهی

 

اگر چیزی یا کسی از آن تو باشد

 

نمی توانی آن را از دست بدهی

 

اگر نه همطرازش را به دست خواهی آورد .

 

به برکت خدایی که در دل من است هر آنچه آدمی بر زبان آورد

 

همان را به سوی خود جذب خواهد کرد .

 

گذشته و آینده سارقان زمان هستند .

 

انسان باید گذشته را متبرک کند

 

 و اگر گذشته او را در اسارت نگه می دارد

 

آن را به فراموشی بسپارد . . .

 

 در ذهن الهی , جدایی وجود ندارد

 

پس من نمی توانم از عشق و موهبتی که حق الهی من است

 

 جدا شوم . . .

 

مرا تصدیق کنی یا انکار

 

مرا سرآغاز بپنداری یا پایان

 

من در پایان پایان ها فرو نمی روم

 

مرا بشنوی یا نه

 

مرا جستجو کنی یا نکنی

 

من آدم خداحافظی همیشگی نیستم

 

به سوی تو باز می گردم

 

پس عاشق مست مستانه  میمانم . . .

 

تا خدا رهایم کند از عشق !

 

دلم به حال عشق می سوزد

 

چرا که سال هاست کسی را عاشق ندیدم

 

جز خودم و خدایم . . . ! ! !